تبليغاتX
دست نوشته های یک دگر اندیش
      شکم سیر و مغر پیر و انقلاب مخملی !

             در مورد شاهین نجفی(بخش دوم و پایانی)

                                            برای "سورنا هاشمی" به پاس پایان رنج نبودنش

 به جای مقدمه:

تجربه ی زندان برای فرد زندانی در برگیرنده ی انواع رنجهاست، رنجهایی که نه تنها دستمایه ی اعتراضات فعالین حقوق بشر که ماده ی خام برخی از درخشان ترین رمانهای تاریخ ادبیات نیز بوده اند. با این حال تا کنون کمتر کسی رنج اطرافیان "یک زندانی سیاسی" را محل توجه قرار داده است، رنج همانها که فرد زندانی را دوست می دارند و در نبودش تجربه ی فقدانی شگرف و خلائی عظیم را از سر می گذرانند. متاسفانه از کودکی با این رنج آشنا بوده ام، رنج عزیزی را در بند یا زیر تیغ داشتن، آخرین بار اما رنج نبودن "سورنا هاشمی" بود، سورنا حالا آزاد شده است، به پاس این آزادی و به پاس پایان رنج نبودنش این نوشته را به او تقدیم می کنم، چرا که می دانم سورنا بنا به طبع عاصی و سر کشش موسیقی و کلام هنرمندانی چون نجفی را دوست می دارد، شاهین و سورنا به هم بی شباهت هم نیستند؛  حساسیت ویژه در برابر تبعیض و بی عدالتی مهمترین شباهت آنهاست. امیدوارم دیگر تجربه ی فقدان هیچ عزیزی چه در زندان چه در گورستان و لعنت  آباد و گلزار و خارزار و...  نه بر من نه بر هیچکس دیگر تحمیل نشود... ما دیگر شانه هایمان برای تحمل بار مصیبت ضعیف و لرزان است... تاریخ مان پر است از رنج نبودن ها... می شنوی پری کوچک غمگینم؟ با تو هم هستم؛ شانه هایمان بار مصیبتی دیگر را یارای کشیدن ندارد.

در این زمانه ی رنج نبودن ها و در جهانی که تولد حادثه است و مرگ واقعیتی قاطع خبر آمد که 20 شهریور تولد شاهین نجفی بوده است... می توان تبریک گفت و می توان بابت "رنج بودن" که کم از رنج نبودن نیست دلداریش داد... به هر حال شاهین عزیز تولدت(...) جای خالی را هر جور که دوست داری پر کن...

  جهت مطالعه ی متن کامل این نوشتار ادامه ی مطلب را کلیک کنید  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت توسط رشید اسماعیلی |


               ما که از مَردی مُردیم لا اقل تو زن باش

                  در مورد شاهین نجفی(بخش اول)

                                                                             برای «پری کوچک غمگین»

                                                                                    (1)

اینکه آیا می شود برای خوب و بد موسیقی معیاری تعیین کرد یا نه اگر نگوییم بحثی بی نتیجه، لا اقل تا حدود زیادی جدال برانگیز است. ریشه ی جدال البته به فلسفه ی هنر باز می گردد، آنجا که در باب غایت و مبنای ارزش اثر هنری بحثهای مفصلی در گرفته ، بحثها و پرسشهایی از این دست که معیار زیبایی اثر هنری چیست؟ ذائقه ی عوام؟ ذائقه ی خواص؟ آیا اساسا ً آنگونه که برخی مدعی هستند می توان برای زیبایی شناسی هنر وضع قاعده کرد؟ هدف هنر چیست، صرف حظ ّ بصری و شنیداری یا مبارزه با آنچه به هر حال  نامطلوب و ظالمانه انگاشته می شود ؟ هنر اجتماعی؟ هنر متعهد؟ هنر مبارز؟ یا هنر برای هنر(شعار پارناسین ها)؟

حالا به سئوال صدر نوشته باز گردیم؛ موسیقی خوب کدام است و موسیقی بد چیست؟ من معیاری برای تعمیم ندارم، شاید بهتر آن باشد که بگذاریم ...

جهت مطالعه ی متن کامل این نوشتار ادامه ی مطلب را کلیک کنید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت توسط رشید اسماعیلی |