**** **** ****
دوست هنر مند و خوبم "رها بینش پژوه" (موسیقی دانی که از او بیشتر خواهید شنید)مجموعه ای از اشعار فدریکو گارسیا لورکا را ترجمه کرده که البته نیتش چاپ آنها نیست، (نیتش را نمی گویم تا خودش کارش را انجام دهد!) "رها" لطف کرد دو شعر لورکا را که من خیلی دوست دارم و رها خودش انها را ترجمه کرده به من داد تا اینجا بگذارم. البته این را هم بگویم که غیر از ترجمه های بی نظیر و استادانه ی شاملو، احمد پوری هم ترجمه های خیلی خوبی از شعرهای لورکا انجام داده، که بهترینش تحت عنوان "مرغ عشق میان دندانهای تو" و به وسیله ی نشر چشمه منتشر شده. در مورد لورکای دوست داشتنی بعدها بیشتر خواهم نوشت، فعلا توضیح اضافی ممنوع. دو شعر زیبای لورکا با ترجمه ی خوب رهای عزیز را بخوانید:
وصیت نامه
زمانی که مُردم
مرا با گیتارم در خاک کنید
آنجا زیر ماسه ها
میان آن دو درخت لیمو
و انبوهی ِ بوته های نعناع
زمانی که مردم
مرا در خاک کنید
اگر می خواهید
در بادگیری خشتی
زمانی که مًردم!
***** ***** *****
مگذار هر گز از دستت بدهم...
(این را برای آن پری کوچک غمگین می نویسم)
مگذار هر گز از دست بدهم
شکوه چشمان تندیس وارت را
بوی غریب گل سرخی را که
گرمای نفسهایت ، شبها بر گونه هایم می نشاند
وحشت دارم از بودن در این ساحل
چون درختی خشکیده، در حسرتِ
سبزی یا حتی برگ و جوانه ای
که پایان دهد این اندوه دوری را
اگر گنج پنهان منی
اگر صلیب منی و زخم دهن گشوده ام
اگر سگی هستم و تو تنها صاحب منی
مگذار هر گز از دست دهم
جرعه هایی را که از رودخانه ی تو برگرفته ام
و درختان پاییز غمزده ام را با آن نَمی زده ام
تا از رویای آب نصیبی برند:
تو آن رویایی.


